X
تبلیغات
نیش به پسر بوس به دختر
سلام به باجنبه ها

ببخشید یه مدت نیومدم الانم کافی نت هستم پی سی خرابه همون بهترم که خرابه از دست بعضیا بدجوز دلم پره

تو اپ قبلی خیلی بهم توهین شد

انگیزم واسه ادامه  داره میپره

از تمام حرفهای من یه چیز دیگه برداشت کردن احمقا

د واسه همینه از پسسسسسسسسسسسسسر بدم میییییییییییییییییییااد

[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 10:59 قبل از ظهر ] [ غزل جون ]
علیک سلام علیک سلام علیک سلام

حال شما؟(کی حال داره از حال بگه به قول شاعر که میگههههههههههههه دیگه حالی به حالم نمونده والا احوالی به حالم نمونده والا!...)

ولی حال من خیلی خوبه

از اون غم واندوه جونم براتون بگه جان گدازه جان سوز جان دوزه ....خبری نیست دیگه اینا که گفتم همشششششش پر!

(یکی نیست بگه دختر نیشتو ببند!)

امروز با پسر داییم محمدو دوست پسرداییم فرزاد سه تایی رفتیم اسب سواری جاتون خالی اینقدر خوش گذشت که بگوووووووووووووووووووووووووووووو

فرزاد سه تا اسب اورد که قرعه میندازیم به هر کی هر اسبی افتاد نه نیاره ما هم که حرف گوش کن!

یه اسبا سیاه بود مثل چیز برق میزد!

یکی دیگشونم سفید بود رشید... اقا..ماه!میدیدی عاشقش میشدی از این شیطونام بوداااا

اخریشونم بدبخت بیچاره انگار یه هفته بود ابم بهش نداده بودن !استخوناش زده بود بیرون مانکن بودا!ولی خب مثل این معتادا بود!نا نداشت راه بره!کرند هم بود(قهوه ای) این فکشم مثل این شتر ها یه لحظه از حرکت نمی ایستاد

خلاصه قرعه زدنو............

سیاهه افتاد به اقا فرزاد

سفید جیگرم افتاد به محمد که کوفتش نشه الهی

اون مانکنه که دل میبره هم افتاد به من خوش شانس!!!!!!!!!

نیش اون دو تا باز شده بود اندازه دو وجب!

(من هم که اندازه یه راه رفتن اسب بیشتر بلد نبودم جلو اونام نمیشد سوتی کاری در بیاری تازه همون یه ذره هم که بلد بودم یادم رفته بود دیگه با این اسب تک تازم که دیگه نور علی نور بود!)

اون دوتا پریدن بالای اسبو شروع کردن گردو خاک به پا کردن!

وای حالا منو بگو حتی نمیتونستم بپرم بالا اسب!شلوار جین پوشیده بودم تنگو چسبون فاقشم کوتاه یه ذره بیشتر پامو میبردم بالا تا اونجام جر میخورد!

اون دوتا دیگه اومدن زورکی منو سوار اسب کردن!ابروم رفت جون شماها!حالا محمد هیچی جلو این فرزاد رودر بایستی داشتیم!فرض کنین من پامو باید تا کجا میبردم بالا که برسه رو کمر اسب!اب شدم!

حالا شانس من بدبخت .اسب اونا زین داشت اسب من زین نداشت جاش یه چیز دیگه بود خیلی هم نازک بود

تا نشستم رو این به اصطلاح زین صورتم از درد سرخ شد!

چشمتون روز بد نبینه این ستون فقراته اسبه مثل سوزن فرو رفت توپام ولی صدام در نیومد

گفتم الان که میشینم رو کمر این اسبه کمرش میشکنه از بس لاغر مردنی بود!

حالا این اسبم با ما لج کرده بود هر چی میزدم زیر شکمش مگه جم میخورد انگار چسبونده بودنش به زمین دیگه کلی لگدو بزن و بکوب تا راه افتاد!

بعدش دیگه سواریو حالیدن!

اخر کار هم دوست فرزاد با موتورش اومد اسمش مسعود بود الا و بالا میخواستن به من موتور سواری یاد بدن !

من هم معطل نکردمو پریدم رو موتور همچین گاز دادم که خودم داشتم سکته میزدم هواسمم نبود گازو ول کنم فقط جیغ میزدم!

هرچی اونا داد میزدن گاز نده ولش کن فلان کن بهمان کن من نمیفهمیدم باید چیکا رکنم!همینطوری مثل جت داشتم میرفتم جلو!حالا خوبه جادش دراز بود ته نداشت وگرنه دیگه....

خلاصه محمد بدو بدو اومده دنبال من موندم چطوری بهم رسید زود فرمونا از دستم گرفت!

خییییییییییییییییییییلی حال داد!

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 10:12 بعد از ظهر ] [ غزل جون ]
سلام خوبید خوشید؟روزگار به میلتون میچرخه یا نه؟

دو روزه دیگه اصلا شاد نیستم

یه سوال دارم؟من چرا باید دختر باشم؟چرا پسر نیستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همیشه به دختر بودنم افتخار میکردم(با غرور اشتباه نگیرید) ولی حالا غبطه میخورم چرا پسر نیستم(پسرا باد به غب غب نندازنا!)

چرا پسرا هر کار دلشون میخواد میکنن و دخترا همیشه باید از خودشون در برابر پسرا مجافظت کنن؟

مامانم فهمیده یه چیزیم هست همش تا داره حرف میزنه بعد یه ربع حرف زدن به من نگاه میکنه تازه میگم هان؟

همش به یه جا خیره میشم شاید واسه دوساعت....

نمیدونم چرا اینطوری شدم؟نه چرا میدونم ولی خودمو یه اون راه میزنم

دلم نمیخواست اینقدر از پسرا متنفر باشم ولی این حس دراه تو وجودم ریشه میکنه(محض اطلاع بعععععععضی افراد که تا تقی به توقی میخوره فکر میکنن ماجرا عشقیه و خیانت این حرفا باید عرض کنم در اشتباه محضی همین!)

شاید این چیزی که تو ی ذهن من رژه میره یه چیزی جزء خیانت پسر به دختر باشه ولی از دوستیو این چیزا به دوره.

کاش ایجا ایران نبود......

کاش من دختر نیودم....

کاش محدودیت هایی که دخترا به خاطر دختر بودن دارن و مثلا به خاطر حفظ خودشونه نبود...

کاش من پسر بودم.....(البته هنوز هم توی وجودم یه ذره به دختر بودنم افتخار میکنم)

چرا من و تو دختریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالم بده..

 

[ دوشنبه 20 تیر1390 ] [ 9:57 قبل از ظهر ] [ غزل جون ]
علیک سلام!نگفتم سلام به خاطر اقایون که باید احترام خانوما رو نگه دارن و اول بگن سلام!

والا چند روزه قحطی زده به این مخ بنده موندم چی اپ کنم!

با یه دوستای گل بهتر یه کل کل کوچو موچولو داشتیم گفتم واسه شمام بذارم اگه شما هم شباهتی پیدا کردین درخدمتم!

جناب ام ام که والا اسمشو نمیدونم بحث کنکور شد شباهت کنکورا دخترا رو اینطور گفت:

مثلا برا کنکو باید کلی کار کنی کلاس بری درس بخونی برا دختر خانوما هم باید کلی کار کرد...
از کنکور باید ترسید از دختر خانوما هم باید ترسید!!!
و....
و در آخر تو کنکور رد میشی و دخی هم میگه که ردی مورد مناسبتر پیدا شده...

حالا منم باید در جواب این اقای ادم شناس دختر شناسه کنکور شناس  شباهت پسرا رو با کنور به عرض برسونم!!!!!!!!!!!!!!!!!

کنکور هر سال غیر قابل پیش بیننیه هر سال یه مدله یه سال اسون یه سال سخت یه سال پر مغز یه سال بی مغز لطفا یه زبونم بذارید تنگش پیاز هم فراموش نشه.اها داشتم میگفتم حالا پسر مردم چطوریه؟ابببببببببببببببببببببببدا نمیشه پیش بینی کرد الان تو مغز پرمغز بی مغزش چی میگذره!مارمولکیه که نگو!یه وقت میبینی حلوا حلوات میکنه یه وق میبینی چش نداره ببینتت یه وخ خودشو مظلوم عالمو ادم میدونه یه روز میاد میبیی زرشک!!!!!!!از شمرم بدتره!



کنکور!چند بخشه؟افرین دوبخشه!حالا پسر چند بخشه؟پـــــــــــ ســــــــــــــــــــــر!
شد چند بخش؟دو بخش!این یک شباهت اساسی بود که گفتم!

گفتن تا سه نشه بازی نشه!پس زود تند سریع میریم سر شباهت سوم!
کنکور مثل یه غوله واسه ماها!یه سده!پسرا هم که دست کمی از غولو هیولا ندارن والا!

اینم شباهت اخر که دیگه تکمیل شه!از بس هی به ادم میگن کنکور داری.درس بخون فلان کن بهمان کن گند میزنن به اعصابو روان ادم درست مثل پسر جماعت که با حرفاش اعصاب ادما خط خطی میکنه!

خی نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

[ سه شنبه 14 تیر1390 ] [ 1:57 بعد از ظهر ] [ غزل جون ]
داشتم با ماشينم مي رفتم سر كار كه موبايلم زنگ خورد.

گفتم: بفرماييد الووو.. ،

فقط فوت كرد!

گفتم: اگه مزاحمي يه فوت كن اگه ميخواي با من دوست بشي دوتا فوت كن!

دوتا فوت كرد .

گفتم: اگه زشتي يه فوت كن اگه خوشگلي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد!

گفتم: اگه اهل قرار نيستي يه فوت كن اگه هستي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد!

گفتم: من فردا ميخوام برم رستوران شانديز اگه ساعت دوازده نميتوني بياي يه فوت كن اگه ميتوني بياي دوتا فوت كن!

دوباره دوتا فوت كرد. با خوشحالي گوشي رو قطع كردم. فردا صبح حسابي بخودم رسيدم بهترين لباسمو پوشيدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمي گنجيدم. فكرم همش به قرار امروز بود. داشتم از خونه در ميومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار مياي خونه؟ اگه نمياي يه فوت كن اگه مياي دوتا فوت كن
[ شنبه 4 تیر1390 ] [ 2:10 بعد از ظهر ] [ غزل جون ]

 

 جونم براتون بگه که امروز بلا به دور سرما خورده بودم رفتم امپول بزنم

دکتره یه اقا هه بود یه مریضم رو تخت خوابیده بود که سوراخ سوراخ بشه

بدبخت انگار عزراییل وایستاده بالا سرش حاضر نبود صاف رو تخت بخوابه که دکتر چه مهربونه درد منو میدونه زخم منو میبنده میذاره رو اون دنده دنده خراب میشه چلو کباب میشه ...خلاصه سوزنشو بزنه

ماهم که کار به مردم نداریم/داریم؟؟؟؟؟؟؟؟بر منکرش لعنت!فقط نه که یه ذره کنجکاویم دیگه مجبور شدیم ببینیم بقیه ی ماجرارو.....

دکتر به پرستار که از قضا اونم مرد بود گفت محکم این بنده خدارو بگیر تا یه امپول چکشی گوارای وجودش کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!منم که ابدا نترسیده بودم!

اما کی از پس این مرد اهنین بر میومد همچین تکون تکون میخورد که کل اونجا میلرزید!والا....مثل سنگ بود هرچی دکتر میومد فرو کنه مگه فرو میرفت؟به اقای پرستار گفت نچ فرو نمیره برو پتکو بردار بیا بلکه فرو رفت!

پرستاره هم دماغشو بالا کشیدو رفت یه پتک اورد چشمامو بستم که نبینم یهو دیدم دکتره داد زد دیوووووووووااااااااااانه منکه نگفتم پتک بزن تو سرش!!!!!!!!!!!!!!!!!!دیگه مرد فولادیم بود با اون ضربه بیهوش میشد چه برسه اهنین!

ولی بلاخره موفق به عملیات شدن!

منم که از جونم سیر نشده بودم در رفتم!چه کنیم دیگه چیزی بهتر از این از مردا انتظار نمیره! 

(میگم انشا نوشتنم خیلی بده نه؟تخیلی گفتم یه چیز بنویسم دیگههه.اما دکترای ماهم دور از شوخی حرف ندارن!نه که انشالا قراره خوذدم دکتر اینده باشم طرفداری لازمه)

[ پنجشنبه 2 تیر1390 ] [ 7:0 بعد از ظهر ] [ غزل جون ]

اول میرید از تو اتاق خواب مامان جون یواشکی موچین و چند تا کرم بر می دارید.بعد از رو یکی از عکسای مامان ابروهاتونو درست می کنید.چون ابروی بیشتر پسرارو با پاچه ی بز پیوند زدن درنتیجه باید نصف ابرو رو بردارید به طور خیلی ضایع هر چی ضایع تر بهتر.بعد یه تیغ بر می دارید ۲-۳ تا خط عمودی میندازید تو ابروهاتون که مثلا آره داداش ما این کاره ایم و تو دعوا وقتی داشیم یکی رو از ساختمون پرت می کردیم این بلا سرمون اومده(آب زررررشک حالا خوبه شلوارشونم نمی تونن بکشن بالاها ادعای دعوا کردنم می کنن).بعد کرمارو قاطی می کنید یه چیز مزخرفی در میاد اونو بمالید به صورتتون تا پوستتون یکم از حالت اسکاجی دراد.(البته قبلش ریشو میشو سیبیلو بزنید بهتره).حالا با استفاده از تف و چسب مایع و روغن لادن و اتو مو موهاتونو رو به هوا نگه دارید.هر قسمت از مو به یک سمت بره.ضایع ترین مدلی که می تونیدو درست کنید تا بیشتر خوشگل شین.یا می تونید دستتونو بکنید تو پریز برق تا زود زود موهاتون درست شه

بعد برید و یکی از تی شرتایی که ماله کوچیکیاتون بوده رو بیارید(هر چی کوچیک تر بهتر)یه اسکلتی چیزی روش بکید.حالا کم کم سعی کنید تی شرتو تنتون کنید(تو می تونی تو می تونی آفرین سعی کن!).آهااا حالا یقه ی تی شرتونو تا سر نافتون جررررر بدید و دقت کنید که شکمتون باید از زیر تی شرت بزنه بیرون.یه لباس زیره تنگ تنگ(ترجیحا به رنگ های قرمز یا بنفش یا آبی پر رنگ یا  زرد قناری یا سبز پر رنگ یا سرخابی)بپوشید و هر چقدر که در توانتونه بکشیدش پایین.دقیقا سر مرز باشه!!! حالا یه شلوار کهنه و کوچیک و پاره پوره از تو انباریتون پیدا کنید چند جاشو بسوزونید و سوراخ کنید بعد بپوشیدش ولی لازم نیست به خودتون زحمت بدید زیاد بالا بکشیدش تا ۴ انگشت بالای رون بسه...(ای بی ادب چرا داشتی امتحان می کردی که کجا می شه؟؟!؟!؟ )طوری که لباس زیرتون کاملا تابلو باشه.آفرین حالا کفشاتونو بردارید و تا می تونید با ماژیک روش حروف انگلیسی و چرت و پرت بنویسید چند جاشم پاره کنید.خیلی خوب شد ایول بپوشیدش.

هر چی انگشتر و گردنبند پیدا می کنید به خودتون آویزون کنید.چند تا عکس حشره مشره هم(مثل سوسک و خرچنگ و عنکبوت و خر چسونه و ...)رو بازوتون بکشید و چند تا پیکسل با طرح های ضایع هم به سر تا پاتون وصل کنید(می تونید از ساق هم استفاده کنید تا ضایع تر شید).بعد یه عینک آفتابی که ۵ برابر چشماتونه رو بزنید حالا شلوارتون یکم بکشید پایین تر دستاتونو بکنید تو جیبتون.آفرین حالا آماده ی قدم زدن تو خیابون شدید!خوش بگذره! (راستی آدامس یادتون نره حداقل ۱۲ تا آدامس بندازید تو دهنتون و به حالت ضایع بجویدش)

 

[ شنبه 21 خرداد1390 ] [ 4:58 بعد از ظهر ] [ غزل جون ]
درباره وبلاگ

اهن اوهون
صدا میاد؟خدمتتون عرض کنم که غزل هستم
یه دخی خوبو گل مثل همه ی دختر های خوبو گل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(البته هر گلی بوی خودشو داره)
ده بار تاحالا وبلاگ ساختم که نمیدونم این مدیر بلاگفا با من لج کرده والا خبر ندارم هی میاد وبلاگ بی زبون منو میبنده!البته دست وپنجولتون درد نکنه زحمت کشیدین!
این جا واس اینه که خنده بیاره به لب شما دختر پسرای باجنبه ی اهل شوخی و خنده
البته نه که احترام به خانوما واجبهههههههه این سر بهسر اق پسرا میزاریم!!!!!!!!!